مير تقي الدين كاشاني
386
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مكان پست من آن سوى آسمان باشد * به قدر شأن تو گر مدحتت كنم تعيين سپهر قدرا ، گر حال خود عيان سازم * دل رحيم تو ترسم از آن شود غمگين ولى چهسان غم خود بر كسى عيان نكنم * كه بر مكان رفيع ترحم است مكين هزار مرتبه مفلسترم از آنهايى * كه آسمان به گرو مىنهند پيش زمين سزا مدان كه ثناگستر تو از افلاس * از اين ديار بر اسب فرار بندد زين مرا بهاى جوى خود ز شهر خود بايد * گرفتم آنكه قناعت كنم به نان جوين خموش حسرتى اكنون محلّ عرض دعاست * كه جبرئيل امين راست بر زبان آمين هميشه تا به ضعيفان روزگار رسد * مدد ز جانب حكّام معدلت آيين مددرسان ضعيفان تو باشى و همه وقت * خداى در همه كارت بود ممدّ و معين * * * به دور توليت او مگر جُنُب شده است * كه در درون مساجد ، درنگ اوست حرام و له فى المقطّعات اى سرورى كه بهر تو از مادحان رود * هر شب بر آسمان ز دعا و ثنا سپاه هر صبح بر جناب تو از صدق مىنهند * روشندلان جبين و ثناگسرتان جباه از حرف مدحتت همه را پر بود دهان * وز آب همّتت همه را تر بود شفاه از مركبى كه نام وى از دهر باد كم * دارم غمى كه ماندهام از حمل آن دوتاه روزى براى آنكه نهم روى زرد را * بر سدّهء سنيّهء شاه جهانپناه دادم زر از خرى و خريدم خرى به اسب * تا وارهم ز جور مكارى و رنج راه من خود نرفتم و به من آن مرده ريگ ماند * سالى چنين كه هست يكى زعفران و كاه گر ده جوال كاه نهم پيش او ، ز حرص * آن را نخورده بر دگرى مىكند نگاه انبار كاه را به دو دم پاك مىكند * از بهر آنكه كاه نديده در اين دو ماه در اندرون تودهء خاك ايستاده است * از بس كه كاه كَند ز ديوار پايگاه زورش بغايتىست كه در عين اشتها * نتواند از زمين گلين بركند گياه حرصش به آن طريق كه جنبش نمىكند * گر پيش پيش او نرود ده جوال كاه